عشق به زن موجب مرگ آخرین حاکم مغول در ایران شد

سالروز پایان حکومت ایلخان در ایران
عشق به زن موجب مرگ آخرین حاکم مغول در ایران شد

 

خبرگزاری فارس: عشق به زن موجب مرگ آخرین حاکم مغول در ایران شد

به گزارش خبرنگار تاریخ خبرگزاری فارس، سلطان ابوسعید (از 716 تا 736 ه‍. ق.) از ایلخانان مغول و پسر الجایتو بود که در سن دوازده سالگی به ایلخانی ایران رسید.

در بخشی از دوران ایلخانی او امیرچوپان، امیرالامرای لشکر ایلخانی، اداره کننده واقعی قلمرو او بود. ابوسعید پس از دفع حمله سپاه اردوی زرین به خراسان و نیز شکست شورش برخی امرای شورشی مغول به سبب شجاعتش در جنگ لقب بهادر یافت. در دوران او بار دیگر سپاهیان اردوی زرین به رهبری اوزبگ خان به خراسان حمله کردند که این حمله نیز توسط سپاه امیرچوپان دفع شد (سال 1325 م.)

رشیدالدین وزیر و مورخ نامی در دوران ابوسعید ابتدا عزلت‌نشین شد، اما پس از چندی امیرچوپان او را به خدمت دعوت کرد. اما اقبال رشیدالدین دیری نپایید، او توسط رقیبان به مسموم کردن سلطان فقید متهم شد و همراه پسرش که شربت‌دار سلطان پیشین بود کشته شد.

دمشق‌ خواجه پسر امیرچوپان بعد از رشیدالدین وزیر ایلخان شد. بعدها پسر دیگر رشیدالدین، غیاث‌الدین، در دربار ابوسعید به مقام وزارت رسید.

قدرت بیش‌ از اندازه امیرچوپان و فرزندانش که هر یک اداره بخشی از ایران را در دست داشتند و عشق ابوسعید به بغدادخاتون دختر امیرچوپان، و قتل دمشق‌خواجه پسر امیرچوپان به دستور ابوسعید و به اتهام رابطه با یکی از زنان حرمسرای سلطان، همه باعث رویارویی سپاه سلطان و چوپان شد که با پشت کردن امرای سپاه به چوپان به سود سلطان ابوسعید پایان یافت.

در تابستان سال 736 ه.ق./ 1335 آوازه درافتاد که اوزبگ خان بار دیگر آماده حمله به قلمرو ایلخان می‌شود. سپاهیان بغداد و دیاربکر به ایران اعزام گردیدند و در پی آنان ابوسعید نیز عازم این ناحیه گردید. وی در سیزدهم ربیع‌الاول 736 ه.ق./ سی نوامبر 1335 در ناحیه قره باغ دیده بر جهان فروبست. مرگ وی ظاهرا به واسطه مسمومیت بوده‌است. بعدتر بغداد خاتون زوجه ایلخان و دختر امیرچوپان به مسموم کردن ابوسعید متهم شد و اعدام گردید. با مرگ ابوسعید حکومت ایلخانان عملا پایان یافت اما درگیری و جنگ بین رقیبان و مدعیان جانشینی ایلخانان ادامه یافت و قلمرو ایلخانیان تا سال‌ها و ظهور تیمور دچار ملوک‌الطوایفی شد.

*ایلخانان

ایلخانان ایران نام سلسله‌ای است که از سال 654 تا 750 ه‍. ق. معادل 1256 تا 1335 میلادی در ایران حکومت می‌کردند و فرزندان چنگیزخان مغول بودند.

لشگریان چنگیزخان نخسنین بار در سال 618 ه‍. ق. معادل 1221 میلادی به خراسان حمله نمودند. چنگیزخان سال 1225 میلادی به مغولستان بازگشت و در آنجا درگذشت.

سال 1251 م. منگو، خان بزرگ یا قاآن، بر آن شد تا با اعزام برادرانش هولاکو و کوبلای خان (قوبیلای) به ترتیب به ایران و چین پیروزی‌های مغولان را تحکیم و تکمیل کند.

هولاکو با فتح ایران سلسله ایلخانیان ایران و قوبیلای با فتح چین سلسله یوان چین را بنیاد گذاردند. ایلخانان یعنی خانان محلی می‌گویند و غرض از این عنوان آن بوده‌است که سمت اطاعت ایلخانان را نسبت به قاآنان میرسانند و این احترام همه وقت از طرف ایلخانان ایران رعایت می‌شده‌است. فتح ایران به دست هلاکوخان پیامدهای مهمی چون پایان کار اسماعیلیان و انقراض خلافت عباسیان در پی داشت. ایلخانان در ابتدا دین بودایی داشتند اما به تدریج به اسلام گرویدند. ایلخانان مسلمان خود را سلطان نامیده و نام‌های اسلامی برگزیدند.

آغاز خلافت مؤسس و خون‌ریز‌ترین خلیفه عباسی

 

 

خبرگزاری فارس: آغاز خلافت مؤسس و خون‌ریز‌ترین خلیفه عباسی

به گزارش خبرگزاری فارس، حجت‌الاسلام رسول جعفریان در کتاب «از پیدایش اسلام تا ایران اسلامى» در مورد سفاح نخستین خلیفه عباسی نقل می‌کند: نخستین خلیفه عباسى، ابو العباس سفاح بود. سفاح به معناى کسى است که خون فراوان مى‏ریزد.

 وى در نخستین خطبه‏اش از عمل به کتاب خدا و سنت رسول سخن گفت و افزود که پس از پیامبر ـ ص ـ تنها دو امام به حق حکومت کرده‏اند: یکى امام على ـ ع ـ و دوم خود او.

 

سفاح براى اطمینان بر حفظ حکومت، تمامى بلاد مهم را به اعضاى خانواده‏اش واگذار کرد : عبد الله بن على در شام، صالح بن على در مصر و فلسطین، عبد الصمد بن على بر جزیره، داود بن على در حجاز، عیسى بن على در فارس، و سلیمان بن على در بصره و..

 

*سفاح هر اموی که می‌شناخت را به قتل رساند

نخستین اقدام سفاح و دستگاه عباسى، برافکندن ریشه امویان بود. تقریبا هر اموى که شناخته شده بود، به قتل رسید.

عباسیان، قبرهاى امویان را در شام شکافتند و جنازه‏هاى آنها را به آتش کشیدند.تنها قبرى که استثنا شد، قبر عمر بن عبدالعزیز بود. داود بن على عباسى، در حجاز اعلام بخشش کرد و پس از آن که امویان از پنهانگاه‏ها بیرون شدند، آنها را کشت.

 

زمانى که سفاح کوشید تا امویانى را که در عراق به وى پناه آورده بودند ببخشد، شاعرى وى را به خاطر بخشش امویان ملامت کرد و پس از شعر او بار دیگر امویان پناهنده به قتل رسیدند.

 

در برخى از مناطق شامات، بارها بقایاى امویان و یا فرماندهان آنها سر به شورش برداشتند، اما با شدت هر چه تمام‏تر سرکوب شدند.

 

سخت گیرى بر ضد امویان تا آن اندازه بود که آنها، به سرعت شامات را رها کرده به شمال افریقا در دورترین نقاط گریختند و در اندلس دولت اموى را بنیاد گذاشتند.

سفاح پس از چهار سال خلافت، در سال 136 هجرى درگذشت.

دکتر حسن ابراهیم حسن در کتاب «تاریخ سیاسى اسلام» راجع به سفاح مى‏گوید:

ابوالعباس عبدالله بن محمد بن على ملقب به سفاح نخستین خلیفه عباسى بود. پدر وى محمد در آخر دوران اموى در بسط دعوت عباسیان کوشش فراوان کرد و به سال 125 ه ـ بمرد و کار دعوت را به فرزند خویش ابراهیم ملقب به امام سپرد. ابراهیم امام به دست مروان خلیفه اموى محبوس و مسموم شد و کار دعوت بدست ابوالعباس افتاد. وى به کوفه رفت (132) هفته‏اى چند نهان مى‏زیست و عاقبت به اصرار پیروان خود دعوت را آشکار کرد و به عنوان خلافت بدو سلام گفتند. ابوالعباس از برادر خود منصور کوچکتر بود اما چون مادرش عرب بود وى را براى خلافت مناسب‏تر دیدند که مادر منصور کنیز بود. آغاز خلافت ابوالعباس روز سوم ماه ربیع الاول سال 132 هجرى بود.

ابوالعباس به روز جمعه به عنوان خلافت با مردم نماز کرد و بر منبر ایستاد و خطبه خواند ـ امویان بر منبر مى‏نشستند ـ و مردم از ابتکار وى خشنودى کردند و گفتند: اى عموزاده پیمبر سنت دیرین را زنده کردى. ابوالعباس در خطبه خویش از فضل خاندان محمد (ص) سخن آورد و از قبایح امویان یاد کرد که خلافت را غصب کرده بودند و مرتکب اعمال زشت شده بودند و با اهل بیت پیمبر ظلم کرده بودند.

سپاه شام را ملامت کرد و از ستایش کوفیان به تفصیل سخن کرد و عطاى ایشان را بیفزود که همه مخلصان خاندان عباسى بودند. از خراسانیان نیز که وى را در کار قیام دولتش یارى کرده بودند تمجید کرد و در پایان خطبه گفت: «من خون‏ریز بى‏باکم و انتقامجوى...» از اینجا توان دریافت که وى مصمم بود هر که مانع مقاصد وى شود خونش را بریزد آنگاه از منبر فرود آمد و به قصر امارت رفت و ابوجعفر برادر خویش را در مسجد گذاشت تا از مردم بیعت بگیرد و وى تا شب بدینکار مشغول بود.

پس از اتمام کار بیعت، ابوالعباس به شهر انبار رفت که در مغرب فرات بود و تا مدخل بغداد ده فرسخ فاصله داشت. این شهر را شاپور پسر هرمز یکى از پادشاهان ایران بنا کرده بود، سفاح بناى آن را تجدید کرد و قصرها در آن ساخت از پس وى منصور در انبار قصرى بزرگ ساخت و آنجا را پایتخت خود کرد و به نام هاشم جد خاندان هاشمیان هاشمیه نامید.

سفاح بیشتر ایام خویش را به سرکوبى سرداران عرب گذرانید که با امویان همکارى کرده بودند و ریشه امویان را قطع کرد چنانکه از این خاندان بجز عبدالرحمن داخل که دولت اموى اندلس را بنیان نهاد کسى از دست وى جان نبرد و هم از قتل یاران خویش که با وى در بنیاد دولت کمک کرده بودند دریغ نکرد.

ابوسلمه خلال را که در بسط دعوت عباسیان سهمى بزرگ داشت بکشت قصد کشتن ابومسلم را نیز داشت اما مرگش در رسید و امکان اینکار نیافت. ابن هبیره یکى از سرداران مروان اموى را نیز با آنکه امان داده بود ناجوانمردانه بکشت.

رهبر قیام سربداران که بود؟

 
خبرگزاری فارس: رهبر قیام سربداران که بود؟

به گزارش خبرنگار تاریخ خبرگزاری فارس، شیخ خلیفه مردی پاکیزه روزگار بود از اهالی مازندران که چندی را در نزد شیخ بالو زاهد آملی هم قریه خود که از اقطاب مازنداران به شمار می رفت، تلمذ و شاگردی کرد،‌ اما چون آنچه را که به دنبالش بود در محضرش ایشان نیافت، تصمیم گرفت تا به محضر شیوخ و عرفای دیگر بشتابد. در این ایام شیخ رکن الدین علاء الدوله سمنانی جزو شیوخ بزگ زمان خود بود. لذا شیخ به محضرش شتافت تا گمشدة خود را در کنار او بیابد. لیکن آنچه را که می جست در محضر او نیز نیافت.

چنانکه روزی شیخ علاء از وی پرسید : « به کدام مذهب از مذاهب اربعه معتقدی » و شیخ خلیفه جواب داد « ای شیخ آنچه من می طلبم از این مذهب ها بالاتر است.» و همین جواب کافی بود تا از محضر شیخ علاء الدوله سمنانی نیز خارج شود و به دامن شیخی دیگر از شیوخ زمان یعنی خواجه غیاث الدین هبه الله حموی در بحر آباد جوین بشتابد. چون در بحرآباد نیز به خواستة خود نرسید و رخت سفر بر بست و در سبزوار اقامت گزید.

سبزوار در این ایام مأمن شیعیان اثنی عشری بود. سکنی گزیدن شیخ خلیفه در مسجد جامع سبزوار و تعالیم او در مسجد باعث گرد آوری افراد زیادی در اطراف او گشت که به تبع پیرو و مرید او شدند. بدین ترتیب آوازة شهرتش در اطراف و اکناف پیچیده و صاحبان قدرت را به وحشت انداخت.

بالاخره علمای درباری که دست در دست حکام داشتند فتوایی صادر کردند با این مضمون که شخصی در مسجد ساکن است و حدیث دنیا می گوید و چون منعش می کنند،‌ منزجر نمی شود و اصرار می نماید. این چنین کس واجب القتل است یا نه » و اکثر فقهای رسمی زمان فتوی دادند که « باشد». پس از مرگ شیخ خلیفه مازندرانی ، یارانش به ویژه یکی از شاگردانش به نام شیخ حسن جوری دست از مبارزه علیه مغولان و عمال سرسپرده آنها بر نداشت و نهضت شیعی سربداران را بنیانگذاری کرد. شیخ خلیفه مازندرانی در واقع رهبر روحانی و معنوی نهضت سربداران محسوب می شد.

بازشناسی پایگاه اندیشه و سرگذشت شیخ خلیفه مازندرانی

شیخ‌ خلیفه مازندرانی، میراث‌دار بزرگ‌اندیشمندان شیعه

سیدظهیرالدین مرعشی در کتاب «تاریخ طبرستان و رویان مازندران» شیخ بالوی زاهد آملی که نخستین مراد و استاد شیخ خلیفه مازندرانی است را در سلسله‌ای ارجمند از بزرگان تشیع معرفی می‌کند، بدین گونه که: حضرت قطب‌العارفین –شیخ خلیفه- مرید بالو زاهد، و او مرید آن فرد موحد- شیخ شمس‌الدین محمد مجرد-، و او مرید شیخ فضل‌الله، و او مرید شیخ تاج‌الدین شیخ علی، و او مرید شیخ شمس‌الدین کافی، و او مرید سبحانی شیخ ثانی، و او سید بر علم تحقیق و غواص در بحر عمیق شیخ شمس‌الدین محمد صدیق، و او مرید آن قطب اوتاد شیخ محمد عباد و او مرید شیخ اعظم شیخ آدم قدسی، و او مرید بنده ملک غفور شیخ جمال‌الدین طیفور، و او مرید شیخ‌العارفین بایزید بسطامی علیه و علیه‌الرحمه و الغفران، و دریای معرفتش شبنمی از قلزم زخار حضرت امام جعفر صادق علیه‌السلام بود.

ریشه‌ اندیشه عرفانی شیخ خلیفه مازندرانی

با درگذشت شیخ شهاب‌الدین سهروردی و شیخ نجم الدین کبری در نیمه اول قرن هفتم هجری؛ توسط پیروان این دو، سلسله‏ های معرفتی سهروردیّه و کبرویّه در ایران و هند پا گرفت.

ورود مغول و ابتلائات سیاسی، توجّه مردم را به خانقاه‌ها و مشایخ بیشتر کرد. چنان‏که در مدت یک قرن، مشایخ نامداری در هر دو فرقه ظهور کردند که نه تنها کار هدایت مردم را داشتند، بلکه از دانشمندان فرزان ه‏ای بودند که از ارکان ادب و فرهنگ اسلام و ایران به شمار می‏ آیند. جالب این است که شیخ علاءالدوله سمنانی و شاگردش «شیخ خلیفه مازندرانی»، میرقوام‌الدین مرعشی، شیخ زاهد گیلانی مراد شیخ صفی‌الدین اردبیلی، همه از سلسله کبرویّه بوده ‏اند و گویا سهروردیّه بیشتر در جنوب و غرب ایران و بلاد شام و عثمانی رونق و پیروانی داشته است.

مازندران، پایگاه تشیع و پرورشگاه فکری شیخ خلیفه مازندرانی

 

با نگاهی به تاریخ نهضت تشیع در ایران، به این دریافت می‌رسیم که بخش بزرگی از رهبران و اندیشمندان شیعیان دوازده امامی، به ویژه در قرن‌های پنجم و ششم و هفتم هجری، سرشناسانی چون شیخ ابوجعفر محمد بن ابی القاسم آملی، شیخ طبرسی (طبرستانی) معروف به «امین‌الدین» یا «امین‌الاسلام»، ابونصر طبرسی، ابومنصور طبرسی، فضل بن حسن طبرسی، ابن شهرآشوب و ... از طبرستان (مازندران کنونی) برخواسته‌اند.

منطقه مازندران محیطی بوده برای تجمع شیعیان و گسترش اندیشه‏ هایی که علویان را به عنوان رهبران جامعه اسلامی در جایگاه ویژه‏ای قرار می ‏داد.

خروج یحیی بن عبداللّه بن حسن از تیره علویان حسنی در نیمه دوم قرن هجری و سپس قیام حسن بن زید داعی کبیر در اواسط قرن سوّم که نخستین حکومت علویان زیدی را در این منطقه پایه ‏گذاری کرد و سپس همکاری تقسیم بزرگانی از اهل دیلم و طبرستان نشان‏ دهنده عدم نفوذ مذهب مسلط بر این مناطق بوده است.

از سوی دیگر با بررسی نهضت تشیع در ایران، افرادی نظیر ابوجعفر آملی، شیخ امین‌الاسلام طبرسی و ابونصر طبرسی را می‏ بینیم که از بزرگان و رهبران شیعه در منطقه مازندران بوده‏ اند اگر به سلسله مشایخ شیخ بالوی زاهد آملی آنطور که ظهیرالدین مرعشی نگاشته است توجه کنیم به خوبی درمی ‏یابیم که انتساب این افراد به نحوه تفکر سنی تا چه ‏حد مشکل است، این شیخ بالوی زاهد که مراد شیخ خلیفه بود در حقیقت، سنگ زیربنای گرایش وی را به سوی مسائلی نهاد که بعد شیخ خلیفه، ناآرام در جستجوی آن بود.

 

شیخ خلیفه مازندرانی در سمنان

 

پس از آن شیخ خلیفه مازندرانی، مازندران را ترک گفته و برای درک محضر شیخ علاءالدوله به سمنان رفت.

عزّت نفس و وارستگی این عارف و شاعر او را به عنوان یکی از پیشوایان فکری عصر خود ممتاز کرده است.

این شیخ، علاوه بر مراتب روحانی و علمی که اغلب عارفان و مشایخ از مجلس وی استفاده می ‏بردند، دارای نفوذ اجتماعی و سیاسی نیز بود چنان‏که چندین بار به مشهد و سلطانیّه برای انجام برخی امور مسافرت کرد.

به‏ هرحال نفوذ و آوازه شیخ علاءالدوله سمنانی سبب شد که شیخ خلیفه مازندرانی که برای یافتن مرشدی کامل، از شیخ بالوی زاهد در آمل ناامید شده بود به نزد این شیخ سمنانی رفت و در خانقاه وی در صوفی‏ آباد نزدیک سمنان نه تنها از محضر سمنانی استفاده ‏های معنوی و علمی می‏ کرد بلکه این فرصت هم برای او به دست آمد که از کتابخانه شیخ استفاده کند.

در اینجا دو اتفاق دیگر رخ داد: یکی آشنایی با شاگردان شیخ بود که به‏ هرحال هریک از مناطقی به شوق دیدار و درک فیض به شیخ پیوسته بودند و دیگر آشنایی با محیط تازه‏ای که رنگ و بوی دیگری داشت و طبیعتاً آشنایی با مردمی که از ایلخان مغول، صدمات بیشتری دیده بودند.

او ضمن تکمیل تحصیلات و وقوف به علم تفسیر و کسب درجاتی در عرفان، آهسته آهسته با مردمی که زمینه تحوّلات اجتماعی را در آنان مشاهده می‏ کرد آشنا شد. شاید بحث و مناظره شیخ علاءالدوله با شیخ خلیفه بر سر این ‏که وی پیرو کدام مذهب برحق است بهانه‏ای به دست شیخ خلیفه داد تا با گفتن «آن‏که من می‏ جویم از این مذهب‌ها بالاتر است»، ترک دیار سمنان گوید و به قریحه بحرآباد جوین برود در جوین چندی به مجلس خواجه غیاث‌الدین حموی رسید ولی در آنجا نیز مراد و مقصود او حاصل نشد.

 

تبعید خودخواسته و  استقبال شیعیان سبزوار

 

شیخ خلیفه مازندرانی، چون شهرها را پشت سر نهاد و از همه ناامید گشت، روی به سبزوار نهاد و در مسجد آن شهر معتکف گشت. جایی‏که بیشتر مردم آن شهر و روستاییان اطراف آن از شیعیان معتقد و هواداران آل علی(ع) بودند.

ورود شیخ به سبزوار با حسن استقبال مردم روبرو شد، زیرا به زودی دور او جمع شدند آنچه مسلّم است مهمترین مسأله‏ای که شیخ را به سبزوار کشیده است توجّه مردم به کسانی است که از مسائل روز صحبت کنند و بتوانند پیوندی، از لحاظ روانی و مذهبی بین آنچه بر مردم گذشته است با آنچه در تاریخ نسبت به خاندان پیامبر (ص) و معصومین (ع) رفته است برقرار کنند و از آنجا که در این منطقه عارفی بنام و صاحب نفوذ و کلام وجود نداشت. شیخ، به زودی سبزوار را به عنوان پایگاه گسترش اندیشه ‏های خویش قرار داد.

 

واجب‌القتل بودن شیخ خلیفه مازندرانی؛ حکم فقهای مخالف

 

تجمّع مردم و ارادت آنان به شیخ خلیفه مازندرانی، فقهای سنّی‌مذهب سبزوار را که موقعیت خویش را در خطر می‏ دیدند و به ‏هر حال، طرفدار قدرت حاکمه بودند به وحشت انداخت تا آنجا که او را از نشستن در مسجد و موعظه کردن منع کردند! امّا گویا شیخ به تهدیدات آنان وقعی ننهاد و همچنان به تعالیم خود پرداخت. بالاخره فقها فتوایی صادر کردند که «شخصی در مسجد ساکن است و حدیث دنیا می‏کند و چون منعش می‏ کنند، منزجر نمی ‏شود و اصرار می‏ کند. اینچنین کس واجب‌القتل باشد یا نه؟» اکثر علما جواب می‏دهند که «باشد». پس از این فتوا، مسأله قدری پیچیده ‏تر شد زیرا با توجه به مریدان شیخ در سبزوار و محبوبیّتی که وی در میان مردم پیدا کرده بود، حاکم سبزوار جرأت اجرای این حکم شرعی را نداشت. بنابراین فقها صورت فتوا را نزد سلطان ابوسعید ایلخانی فرستادند تا وی دستور قتل شیخ را صادر کند امّا ایلخان مغول که گویا از نفوذ معنوی درویشان به اندازه کافی اطلاع داشت، پاسخ فرستاد «من متعرّض خون درویشان نمی‏شوم حکام خراسان تفحص نمایند و به موجب شریعت مطهره محمّدی عمل کنند.»

شهادت شیخ خلیفه مازندرانی

بنابراین هنگامی که زبان به تکفیر شیخ خلیفه مازندرانی گشودند تا مردم را علیه وی تحریک کنند اختلافات بین مردم به مبارزه و رویارویی کشید. در همین زمان با ورود شیخ حسن جوری به جرگه پیروان شیخ خلیفه که دارای اعتبار و نفوذ محلی بود، باعث ازدیاد مریدان و طرفداران شیخ خلیفه شد. امّا فقها و علمای اهل تسنن همچنان در مقام مناقشه و عداوت بودند زیرا که تعالی شیخ خلیفه و شیخ حسن، موضع مذهبی و سیاسی و اجتماعی آنها را ضعیف می‏کرد و بیم آن می ‏رفت که مرجعیّت خود را از دست به دهند اما چون نتوانستند علناً به کشتن شیخ اقدام کنند، با دسیس ه‏ای در خفا او را در همان مسجدی که مقام داشت حلق ‏آویز کردند، در صبحگاهان روز 22 ربیع‌الاول 736 هجری قمری، هنگامی که مریدان و شاگردان شیخ به مسجد آمدند ریسمانی بر ستونی بسته دیدند و شیخ از آن به حلق آویخته و خشتی چند در پای ستون بر یکدیگر نهاده، چنانچه پای بر آن خشت‌ها نهند گردن به آن ریسمان رسد.

روایت مرگ یکی از خونریزترین حاکمان تاریخ

 

به گزارش خبرنگار تاریخ خبرگزاری فارس، هولاکو معروف به «هلاکوخان مغول» سرسلسله ایلخانیان مغول در ایران. پدرش «تولی» و پدربزرگش چنگیزخان مغول بود.

مادر و همسرش هر دو عیسوی مذهب بودند. زمانی که «منگوقاآن» برادر هلاکو به تخت امپراطوری مغول نشست، هلاکو مأمور تسخیر ایران مرکزی و غربی و فرونشاندن فتنه‌های اسماعیلیان و سرکوب خلیفه عباسی شد.

لشگریان هلاکو، اکثرا از قبیله‌های عیسوی مذهب مغول ها بودند. اسماعیلیه که حدود 50 قلعه مستحکم در منطقه طالقان و قزوین و کوه‌های الموت داشتند به جنگ با هلاکو، پرداختند که در این جنگ، چندین قلعه آنها خراب شد و هلاکوخان، ماوراء النهر را تصرف کرد و سال 653 هـ ق از رود جیحون گذشت و به فتح مراکز اسماعیلیه در خراسان پرداخت، بعد از اینکه حاکم خراسان تسلیم او شد، بقایای اسماعیلیه را مورد هجوم قرار داد و بر آنها غالب شد. بعد از گرفتن قهستان و شهر تون از راه قوچان به بسطام رسید.

رکن الدین خورشاه، آخرین رئیس اسماعیلیه سعی می‌کرد تا به هر صورتی هلاکو و مغولان را از تصرف قلاع اسماعیلیه منصرف کند ولی هلاکو رضایت نداد و خورشاه مجبور شد کوتاه آید، زیرا سپاهیان مغول از طرف مازندران و خوار و سمنان و ری و قزوین آمده بودند. رکن الدین خورشاه، به ناچار تسلیم شد و همراه خواجه نصیرالدین طوسی و دیگر اطرافیانش، از قلعه میمون ذر، پایین آمدند و خود را به هلاکوخان تسلیم کردند.

بدین ترتیب سال 654 هـ ق، قلعه الموت به تصرف مغول درآمد و حکومت اسماعیلیه بعد از 170 سال به پایان رسید و به دستور منگوقاآن برادر هلاکو، خورشاه کشته شد.

هلاکو بعد از فراغ از اسماعیلیه، با سپاهیانش عازم بغداد شد در حالی که بزرگانی مانند عطاملک جوینی، خواجه نصیرالدین طوسی و ابوبکربن سعد اتابک، همراه او و در رکابش بودند.

در آن موقع، هفتمین و آخرین خلیفه عباسی (معتصم) حکومت داشت و چون بیشتر ایام خود را به لهو و لعب می‌گذراند و وزیرش امور مملکت را اداره می‌کرد، از این رو هلاکو در سال 655 هـ ق از خلیفه خواست که تسلیم شود ولی او اینکار را نکرد، لذا جنگی شروع شد و هلاکوخان بغداد را تصرف کرد و بیشتر امرا حکومتی را از بین برد و قتل عام کرد که بنا به نقل تاریخ هشتصدهزار آدم را کشت و در صفر 656 خلیفه نیز بدست مغول کشته شد و به این ترتیب خلافت 500 ساله عباسی به پایان رسید.

سرداران هلاکوخان بعد از فتح بغداد، به طرف خوزستان رفتند و آنجا را فتح کردند و بعد سمت شام رفته و سلاطین خاندان ایوبی را که حکومت های متعددی در آنجا داشتند، شکست دادند.

هلاکو اموال و خزائن به دست آمده را به آذربایجان فرستاد. در شام خبر فوت برادرش منکوقاآن را شنید، این بود که که خودش برگشت و یکی از سردارانش بنام کیتبوقا را در شام گذاشت.

سردار او سپس به مصر رفت و پادشاه مصر را وادار کرد تا تسلیم شود. ولی او تسلیم نشد و به جنگ با مغول ها آمد.

در این جنگ فرستادگان مغول کشته شدند و سپاه مغول شکست خورد و خود کیتبوقا سردار مغولی هم کشته شد. این اولین شکست مغول ها شد.

البته فتوحات هلاکوخان، منجر به تأسیس سلسله ایلخانیان شد.

اما او بعد از تسخیر چند شهر و جنگهای زیاد و قتل عام فراوان، با بستگان نزدیک خود یعنی "برکای" پسر سوم جوجی خان که فرزند چنگیز بود، دچار اختلاف شد و منجر به جنگی بین آنها گشت. این جنگ که میان دو سپاه مغول بود، به شکست هلاکوخان منتهی شد.

این واقعه در سال 661 هـ ق اتفاق افتاد و بعد هلاکو بیمار شد و در سال 663 هـ ق، در سن 48 سالگی در کنار رود زرینه رود درگذشت. او نه سال حکومت کرد. بنا به نقل تاریخ و بنا به رسم مغول، اموال و خزائن زیاد با چند دختر زیبا در کوه شاهو در شهر خوارقان با هلاکو دفن کردند.

یکی از وزراء هلاکو، شمس الدین جوینی معروف به صاحب دیوان است که در سلطنت هلاکو، وزیر و مدبر کارهای او بود.

یکی دیگر، برادر شمس الدین، عطاملک جوینی بود که از سال 654 هـ ق به خدمت هلاکو آمد و جزو منشی های مخصوص او شد و روز به روز ترقی کرد تا اینکه یکسال بعد از فتح بغداد، حاکم عراق عرب و خوزستان شد. خواجه نصیرالدین طوسی نیز بعد از فتح قلعه الموت اسماعیلیه، به خدمت هلاکو درآمد و در زمان او به اتفاق مویدالدین عرضی، فخرالدین مراغی، محیی الدین فخرالدین اخلاطی و نجم الدین دبیران قزوینی، رصدخانه شهر مراغه را بنا کردند.

لذا این رصدخانه و زیج خانی، از آثار هلاکوخان است. او به علم کیمیا رغبت داشت و از همین رو، اموال زیادی در این راه تلف کرد.

انتهای پیام/

مسجدي با معماري دوره ايلخاني +تصاوير

 

مسجد جامع ورامين مسجدي قديمي مربوط به دوره ايلخاني با گچ‌بري‌هاي فاخر است.
به گزارش خبرنگار حوزه ميراث فرهنگي باشگاه خبرنگاران، مسجد جامع ورامين يا مسجد جمعه ورامين مسجدي قديمي مربوط به دوره ايلخاني بوده و يكي از قديمي‌ترين ساختمان‌هاي شهر ورامين است.
ساختن مسجد در دوره سلطان محمد خدابنده آغاز و در دوره پسرش به پايان رسيد. 

بنابراين گزاش؛ گچ‌بري‌هاي اين بنا از زيباترين نمونه گچ‌بري‌هاي ايراني است.

مدخل مسجد دروازه ورودي بوده كه ايواني را تشكيل مي‌دهد كه سرتاسر ضلع شمالي مسجد است. 

صحن مسجد حياطي مستطيل شكل بوده و وسط آن حوضي است شبيه حوض‌هاي وسط قلعه‌هاي مسكوني و رباطها است. 


ايوان شبستان بلند و داراي كتيبه‌هاي ارزشمند است به طوريكه كتيبه‌هاي سوره جمعه در متن و در حاشيه كتيبه‌هاي كوفي آن از نمونه ه‌اي خوب كتيبه‌هاي گچ‌بري اين عصر است.

گفتني است؛ بالاي محراب تا گوشوارها هيچ كاشيكاري وجود ندارد. /ص

گزارش از: مرضيه اميري

هزارتوی خاطرات مردمان تبریز

 

خبرگزاری فارس: نام تبریز گره خورده با تاریخ و تمدن،تنیده شده بر قامت اصالت و فرهنگ و سیراب شده از سرانگشتان هنرمند مردمانی است که از دیرباز تمام توان خود را به کار بسته‌ و یادگارانی ارزشمند برای ما و آیندگان به جا گذاشته‌اند.

خبرگزاری فارس: هزارتوی خاطرات مردمان تبریز + تصاویر

به گزارش خبرگزاری فارس از تبریز، یادگارانی از ساختمان‌ها، بناها، آداب و آیین‌هایی که در تمام این خاک پراکنده شده، نشانه ارزش و اهمیتی هستند که مردم منطقه برای رسوم و فرهنگ خود قائل شده‌اند.

نام بسیاری از این یادگارها، آشنای تمام کسانی است که گوشه‌ای از فرهنگ ایران زمین را می‌شناسند و می‌دانند چه خاطراتی در پس دیوارهای کهن این ابنیه و مجموعه‌ها، خفته است که نمود یکی از این خاطرات، بازار تاریخ تبریز است.

بازار بزرگ تبریز نیز با تیمچه‌ها، سراها و کاروانسراهای متعدد از اقتدار و رونق تجارت این شهر در گذشته‌های دور و نزدیک حکایت دارد.

اغلب مورخان و جهانگردانی که از قرن چهارم هجری تا عهد قاجار از تبریز دیدن کرده‌اند، اسناد، مدارک مهم و با ارزشی را درباره بازار و تاثیر آن در وضعیت اقتصادی تبریز از خود به جا گذاشته‌اند، از جمله شخصیت‌هایی که در این رابطه نوشته‌هایی از خود به جا گذاشته‌اند می‌توان به مقدسی، یاقوت حموی، مارکوپولو، ابن‌بطوطه، حمدالله مستوفی، کلاویخو، جان کارت رایت انگلیسی، شاردن و جمللی کارری اشاره کرد.

مجموعه بازار تاریخی تبریز شامل زیر مجموعه‌های مختلف تجاری، مذهبی، فرهنگی، بهداشتی و سکونت برای تجار دیگر شهرها در خود بازار و خانه‌های تاجران مقیم در اطراف بازار بوده است، در چنین مجموعه‌ای چگونگی ارتباط عناصر مجموعه با یکدیگر حائز اهمیت است.

 

 

 

 ارتباطات در این سیستم به صورت شبکه‌ای پیچیده و ویژه از افراد و روابط فردی، گروهی و صنفی است و سال‌هاست موثر بودن و کارکرد خود را ثابت کرده و به الگویی برای نمونه‌های مشابه تبدیل شده است.

مجموعه بازار تاریخی تبریز بخش عمده‌ای از تبریز قدیم و بخش موثری از تبریز کنونی را در برمی‌گیرد و شامل هسته اصلی بازار، امتداد بازار حرم‌خانه، مسجد کبود و بازارچه سرخاب است.

تاثیرگذاری بازار تبریز در روزگار کهن به قدری بوده که دروازه‌های اصلی شهر و مبادی ورود و خروج کالاهای شهر در محدوده بازار قرار گرفته بود.

امروز، هنوز یادی به جا مانده از چهار دروازه سرخاب، باغمیشه، خیابان و دروازه نوبر که در آستانه بازار، روزگاری کاروان‌های در حرکت در جاده ابریشم را میزبانی می‌کرده و موجب رونق بازرگانی می‌شده، هست.

اما بازار تبریز به عنوان بزرگ‌ترین سازه سرپوشیده و مسقف جهان، از بخش‌ها و عناصر مختلفی تشکیل شده که با وجود تمام تفاوت‌های ماهوی خود، موجب استحکام هرچه بیشتر از مجموعه شده‌اند و در کنار هم توانسته‌اند استمرار عمر و اثربخشی بازار شوند.

برخی عناصر تشکیل دهنده بازار تبریز عبارتند از راسته، ورودی‌های بازار، دالان، سرا (خان)، کاروانسرا، تیمچه، چهارسو (چهارسوق)، میدان، بازارچه، بقعه، مسجد، حمام، مدرسه، تکیه و حسینیه، زورخانه، یخچال، پل بازار و..

نحوه نامگذاری عناصر بازار به گونه‌ای بوده که گاهی براساس حرفه بازرگانان و صنعتگران بازار، مانند دالان عباچی، گاهی به نام بانی و سازنده بازار یا راسته، مانند تیمچه حاج ابوالقاسم، گاهی با توجه به موقعیت و محل بازار، مانند مسجد جامع، گاهی برحسب وطن یا مذهب بازرگانان و پیشه‌وران، مانند سرای آلمانی‌ها و نیز گاهی با توجه به اندازه یا شکل خاص، مانند بازار اوچ تیمچه‌لر (سه تیمچه حاج شیخ) نامگذاری می‌شده است.

 

 

در کل بازار تاریخی تبریز با دارا بودن بیش از 160 عنصر مختلف، دارای 26 سرا، 20 تیمچه، 30 راسته، دو چهار سوق، 21 دالان، دو بازار، یک میدان، هشت بازارچه، هشت دروازه، 27 مسجد، سه مقبره، شش مدرسه، یک زورخانه، دو کتابخانه، پنج حمام و یک یخچال نیز هست.

بازار تاریخی تبریز عالی‌ترین و عملی‌ترین مرکز برای تجارت و کسب و کار بوده و هست و با توجه به شکل و سطح‌بندی‌های لایه لایه‌اش، بهترین مرکز برای تولید و توزیع محصولات و انجام معاملات بوده است.

بازاریان و کسبه این مجموعه از دیرباز تاکنون علاوه بر رفتار اقتصادی، بسیاری از رفتارهای فرهنگی را از نسلی به نسلی و از قومی به قومی دیگر انتقال داده‌اند و سبب انتقال و اشاعه فرهنگی شده‌اند.

نوروز امسال شاید فرصت خوبی باشد برای قدم زدن لابلای دیوارها و زیر سقف حفره حفره این هزارتوی عظیم که در خلوتی نخستین روزهای بهار، رنگ و بویی دیگر دارد و راحت‌تر و آرام‌تر می‌تواند روایتگر سال‌ها ایستادگی و ماندگاری شود.

------------------------------

نگارنده: فرینوش اکبرزاده

------------------------------

نظری بر اشتراکات تاریخی خراسان بزرگ

 

به گزارش خبرنگار خبرگزاری فارس در عشق‏آباد، آثار تاریخی شهر حیرت انگیز «کهنه اورگنج» بالغ بر 40 مورد بوده که برخی در دوره عباسی ساخته شده و برخی دیگر نیز در زمان سلجوقیان ساخته شده‌اند.

در مجموعه آثار تاریخی در کهنه اورگنج ترکمنستان که در فهرست میراث فرهنگی یونسکو نیز ثبت شده‏ آرامگاهی وجود دارد که منتسب به شیخ «نجم‏الدین کبری» است که در واقع از مهمترین محل زیارت زائران و علاقمندان به ستارگان همیشه درخشان اهل تصوف و عرفان می‏‌باشد.

آرامگاه نجم‏‌الدین کبری

شیخ نجم‌‏الدین کبرى مؤسس سلسله‏ «کبرویه» (مقت. 618 ه.ق) از مشاهیر عرفا و اکابر صوفیان قرن ششم و هفتم است.

«نجم‏‌الدین رازى»، «مجدالدین بغدادى»، «سعدالدین حموى»، «سیف‏الدین باخزرى» و... از شاگردان وی بودند و وی در طول مدت عمر 12 نفر را به مریدى قبول کرد که تماما از مشایخ و اولیا شدند.

شیخ نجم‌‏الدین در حمله‏ مغول به خوارزم به قتل رسیده و آرامگاه آن حضرت در منطقه تاریخی «کهنوه اورگنج» در استان «داش اغوز» در شمال ترکمنستان موجود است و یکی از مهمترین محل زیارت زائران محلی و خارجی ترکمنستان محسوب می‏‌شود.

مرقد نجم‏‌الدین کبری و شاگردان نزدیک آن حضرت به گفته مورخ ترکمنستانی در قرن 14 میلادی بنیان‌گذاری شده و معماران آن دوران مهارت خود را در تزئین منحصر به فرد سنگ قبر نجم‏‌الدین کبری به کار برده بودند.

به گفته «رسلان مراداف»، کارشناس ارشد سازمان میراث فرهنگی ترکمنستان در 1221 میلادی تازیان مغل به سرزمین اورگنج حمله برده و این شهر باستانی را خراب کرده و نجم الدین کبری و همراهان آن حضرت که عده‌ای از مریدان و شاگران نزدیک و محبوب ایشان بوده‏‌اند، شهید می‌کنند.

این کارشناس تاریخی و میراث فرهنگی ترکمن تصریح کرد: مجموعه آرامگاه نجم الدین کبری متشکل از 3 واحد آرامگاه به عبارت دیگر آرامگاه «سلطان علی و پیریار ولی» و نیز یک مقبره «جمیل جان» که از جوانترین شاگرد حضرت نجم الدین کبری بوده است، می‌باشد.

وی افزود: با توجه به اهمیت تاریخی منطقه کهنه اورگنج این مجموعه در سال 2005 میلادی به فهرست میراث فرهنگی سازمان یونسکو رسما ثبت شده است.

به گفته وی، در ابتدای قرن سیزدهم، این مقبره تنها به عنوان یک آرامگاهی در واقع  محل دفن حضرت نجم‏‌الدین کبری بوده اما پس از تقریبا 100 سال فرماندار «قتلق تیمور» 2 اتاق جانبی و پشتک و دکوراسیون از مقبره و در کنار ستون این آرامگاه را احداث کرد.

گفتنی است که همایش بین‌‏المللی شیخ نجم‏‌الدین کبری در سال 1380 به همت رایزنی فرهنگی سفارت ایران در عشق‏‌آباد با حضور تعداد زیاد از محققان و دانشمندان ایرانی، ترکمنی و خارجی برگزار شد و ده‌ها مقاله محققین ایرانی و خارجی در مورد ابعاد مختلف زندگی و خلاقیت آن حضرت نیز در قالب مجموعه آثاری در مورد نجم الدین کبری به زبان‌های فارسی، روسی و ترکمنی منتشر شده است.

زندگینامه شیخ نجم الین کبری

احمدبن عمربن محمد خیوقی خوارزمی کنیه ابوالجناب و ملقب به نجم‏الدین و طامةالکبری و معروف به شیخ نجم‏‌الدین کبری مؤسس سلسله کبرویه و از صوفیان قرن ششم و هفتم هجری است.

وی خرقه اصل از اسماعیل قصری گرفته است و به شیخ نجم الدین کبری لقب طامةالکبری و شیخ ولی تراش نیز داده‌اند.

شاگردان و خلفای شیخ نجم الدین کبری از قبیل، شیخ فریدالدین عطار، باباکمال جندی، شیخ رضی الدین علی لالا، شیخ سعدالدین محمد حمویی، شیخ نجم الدین رازی، مجدالدین بغدادی و بهاء ولد از اعاظم طریقه کبراویه و بزرگان دیگر همه از شاگردان و مریدان این شیخ می‌باشند.

وی توانست با کمک شاگردانش در مقابل سلسله سهروردیه در مغرب، سلسله کبرویه را در مشرق بنا کند و دامنه تعلیماتش را از خراسان و ماوراءالنهر تا شام و آسیاى صغیر گسترش دهد.

انتهای پیام/م